تبليغاتX
باران - انگار در من گریه میکرد ابر

باران - انگار در من گریه میکرد ابر

 چه هراس ها که ندیدیم

میان دنیا خوابمان برد

   و خدا را جا گذاشتیم

                     [ قرار ساعت نیمه روز را :

گفتی: - یاد بگیرم، آب بخوانم و نان بشمارم

     - و حفظ کنم الف را که حرف اول هزار کلمه بود

نگفتی چراغ را خاموش بنویسم یا روشن؟

نگفتی شب را از ستاره هایش کم کنم یا جمع بزنم؟

در بعدازظهرهای نجیب دلتنگی

اشکهایم را کجا خاک کنم

و بغض مشقهایم را کجا ببارم؟

 

میان چارده سالگیِ قرنهای طولانی

می­شد نیمه شب را لمس کنیم

وُ عروسکهای خواب را ببوسیم

وُ زیر درختهای گردو

اولین احساس بلوغ را تجربه کنیم.

 

می­شد پای هیچ حرفی را وسط نکشیم

فقط نگاه چشمهامان را بازی کنیم

پر از هیچ وُ

خالی شویم از فکر.

 

می شد زندگی را

خواب را

و صبح را

بدویم تا تمام زمین

و پاک کنیم

سکوت بکر رودخانه زمان را

 

می شد بود و خوب بود

می شد ماند و خوب ماند

 

چه هراس ها

تا...

پوست انداختیم تمام سادگی بودنمان را.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 20:31 توسط مینا |


یک لیوان چای

کمی تلخ از نگاه تو،

قند نمی خواهد

این شب سیاه

 

۲

شب روی نگاهم می خوابد

از بس که سیاه می شوم از درد

تاریک تر از من

رنگی نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 18:0 توسط مینا |


می سوزد

درون ماهی تابه

 اشکهای بالغ زنی نارس

که روزی دستهایش را در خیابان بعدازظهر جا گذاشت

و خود را به شب های بی بستر باخت.

چه انهدام سنگینی

چکیده در تجسم این احساس...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 19:19 توسط مینا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در این وبلاگ اگر اشعاری بدون ذکر نام شاعر آورده شد یقین از شعرهای پرنقص باران است.
:و اینک باران
و اين منم
زني تنها
در آستانه فصلي سرد
در ابتداي درك هستي آلوده‌ي زمين
و يأس ساده و غمناك آسمان
و ناتواني اين دست‌هاي سيماني
.....
و زخم‌هاي من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق
من اين جزيره‌ي سرگردان را
از انقلاب اقيانوس
و انفجار كوه گذر داده‌ام
و تكه‌تكه شدن، راز آن وجود متحدي بود
كه از حقيرترين ذره‌هايش آفتاب به دنيا آمد.
سلام اي شب معصوم!
....
من از كجا مي‌آيم؟
من از كجا مي‌آيم؟
كه اينچنين به بوي شب آغشته‌ام؟
.....
سلام اي غرابت تنهايي
اتاق را به تو تسليم مي‌كنم
چرا كه ابرهاي تيره، هميشه
پيغمبران آيه‌هاي تازه تطهيرند
و در شهادت يك شمع
راز منوري است كه آن را
آن آخرين و آن كشيده‌ترين شعله خوب مي‌داند.
ايمان بياوريم
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



پیوندها

پرشین پرتو - حسین همسفر زندگیم
شاپرک - مهربونم
همسایه بارانم... - روشنک عزیز
بوی هجرت می آید - نیماجان
شاید تو
حرفهای ناگفته
سیمرغ- لیلای عزیز
ال ه ه - بدون بارانی نیا
روزهای خاکستری - سحر عزیز
رضا- حرفهای تنهایی
بهار- کویر یخ
همه جای ایران سرای من است - رژین گلم
ناقوس - علی عزیز
یک کلیک کن بیا تو!! مطمئن باش که ضرر نمیکنی!
لبخند عشق - دوست عزیزم
خانه دوست کجاست
پریزاد برکه نور
حس غریب
صلیب جدایی، خاطراتم را به دار آویخت
وصله های زندگی - محسن و سمانه عزیز
پرهون عزیزم
عشق برای همه
برای چشم خاموشت - نجوا
دریچه
مهتاب عشق - عسل خانمی
مهرسا - مریم عزیزم
سروش نامه - خبرنگار جوان
یک قطره باران تنها
صاحبدلان - دکتر مجتبی کرباسچی
دل بهونه های من و... - رها دوست خوبم
بشنو از این خاموش - ساره عزیز
فکر پویا
سهیل- تأملات واپسین
سالهای بلند من بی تو - ستاره خانم گل
رویای عزیز
آقا سهراب با كاريكلماتور
صحبت مهربان
یادداشتهای گاه به گاه یک نویسنده - آرام نازنین
شاید وقتی دیگر... فردای عزیز
بومرنگ- دوست عزیز و قدیمی ام
گاه و بی گاه نوشته ی لیلای عزیز
احمدرضا سهرابی- کاریکاتور
باور عشق- جهانگیر دشتی زاده
شب کولی- جناب رضا افشاری
کورش جوادی
بهار حق شناس
بارانی ترین لحظه ها- م.نهانی
تلنگر باران- سیده زهرا حسینی
مهریشت - الهام کیان پور
خلوت روشن - سیده زبیده حسینی
شعرهای نیمه شبانه - لیلا رضایی
نسیم خاک شیراز - فانی
اشک غزل - مسیح
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin